هستی ام هنوز بر پایه توست که روزی باید می آمدی به سراغم و بودن را یادم می دادی
و خیلی زود می رفتی . چقدر شیرین دروغ گفتی که دوستت دارم .
ساده ترین کلام برای با تو بودن را بارها به یادت زمزمه می کنم و
با تو گپ می زنم . می خندم . می رقصم
ولی هنوز از بوسیدن تو عاجزم . . .
سلام.
+ نوشته شده در ۱۳۹۰/۰۹/۰۶ ساعت 16:20 توسط گردوخاک
|